آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

امان از خرید!!!

هفته گذشته با مامانم رفتیم بازار.آخه هنوز ساک بچه نگرفته بودم.گفتم زودتر بگیرم و وسایلارو آماده کنم که هر موقع نی نی اومد وسایلاش آماده باشه.این بود که بازم رفتیم خرید. قبلا این ساکو دیده بودم ولی ترسیدم کوچیک باشه نگرفتمش.ولی ازش خوشم میومد.دیدم از بقیه مدلها بهتره.همین یه دونم مونده بود.امیدوار بودم نفرخته باشدش.که خوشبختانه نفروخته بودش.تشکچه تعویضم داشت. هرچند رنگش با کالسکه فرق میکنه ولی برام مهم نیست.تازه اگه کالسکه هم این رنگی میبود بهتر بود.   این پتو رو هم قبلش با بابایی رفتیم گرفتیم.خیلی ازش خوشم میاد. اینم باز شدشه. این لباسو هم قبلا گرفته بودم.ولی فقط دو تیکشو.گذاشتم تیکه هاش کامل ش...
11 اسفند 1392

آزمایش و خرید کادو

دیروز بابایی رفت خونه پدرش.منم میخواستم برم ولی گفتن کم تو ماه هشت اینور اونور برو.نوبت دکترم داشتم.به این دلایل بابایی تنها رفت.البته رفت سری به باباش بزنه. آخه بابای بابایی یه مدتیه که بدجور سرما خورده.طوری که یه شبم بستری شد.باباییم طاقت نیاورد که نره.البته الان خونس و حالش بهتره و باباییم فردا برمیگرده. آزمایش دفع پروتییینم نسبت به دفعه قبل بهتره شده.هفتاد و پنج تا نسبت به آزمایش قبلی کم شده ولی هنوزم زیاده.نرمالش 150.مال من 297 بود.این سری شد 222.اگه هفتاد و پنج تا دیگم کم شه میاد زیر نرمال و درست میشه.هر روزم فشار میگیرم خوبه.دکتر فقط گفت فشارتو کنترل کن.قرص ویتامین سی و ویتامین ای برام نوشت. خودمم گفتم آزمایش کم خونی برام...
1 اسفند 1392

سالگرد

امروز بیست و نهم بهمن چهارمین سالگرد عقد مامان و باباس قند عسلم.(یعنی خودمون) چهار سال پیش تو همچین روزی ساعت دوازده ظهر ازدواج کردیم. یه روز خاطره انگیز. عزیز دلم تو اون روز من و بابا خیلی خوشحال بودیم. همسر عزیزم چهارمین سالگرد عقدمونو تبریک میگم.ایشالا سالهای سال کنار هم زندگی خوبی داشته باشیم. متاسفانه نشد برا بابایی کادو بگیرم.معمولا با دایی محمد میرم که اونم وقت نداشت باهام بیاد. بابایی هم ترسیده بود نکنه از کادویی که میگیره خوشم نیاد چیزی برام نگرفته بود.خودمو برد بازار گفت بیا به سلیقه خودت بگیر.منم چیزی نگرفتم چون اینطوری دوست ندارم. ولی بابایی گفت هروقت هرچی خواستی بگیر به حساب کادو. ...
29 بهمن 1392

خرید!!!

روز شنبه که دکتر رفته بودم گفتم تا نوبتم میشه یه سر بریم ببینیم باقیمونده های خریدو انجام میدیم. رفتیم اون مغازه ای که سرویس خواب خودمونو ازش گرفته بودیم. قبلا سرویس نوزاد به اون صورت نداشت.دیدم همون مدلی که من میخوامو آورده.کلی ذوق کردم. ولی فقط تونستم تختشو بگیرم.فعلا جایی برای کمد ندارم.اون یکی اتاقمون خیلی مناسب اتاق بچه نیست. مدل تخت طوریه که مجبور شدم برعکس تخت خودم بذارمش.ولی مشکلی نیست.باهاش میسازیم.   از رنگ روتختیشم خوشم نیومد نگرفتم.خیلی رنگش سرد بود. مبارکت باشه آرش مامان. ...
22 بهمن 1392

ویزیت پر استرس

تو روز اینقد کار پیش میاد که نمیرسم آپ کنم.الانم بیخوابی گرفتم گفتم چه کاری بهتر از این.آخه ساعت یک و نیمه نصفه شبه. شنبه رفتم پیش دکترم.جواب آزمایش پروتیین و سونوگرافی آخرم رو هم بردم. دفعه قبل که آزمایش پروتیین دادم فقط بیست تا از حد مجازش بیشتر بود.این دفعه دو برابر حد مجازش بود!!! مثلا رعایت کردمو نمکو خیلی کم کردم که بیاد زیر حد مجازش!! خیلی دیر نوبتم شد.دکتر فشارمو گرفت گفت خوبه.ضربان قلب بچه هم خدا رو شکر خوب بود.گفت حتما بعد از شام یک ساعت به پهلوی چپ دراز بکش.بچه باید سه تا حرکت داشته باشه. همه سونوها رو نگاه کرد گفت تاریخ زایمانم میشه پونزده فروردین.تقریبا همون چیزی که خودم حساب کرده بودم. تا اینجای کار خو...
21 بهمن 1392

برف بازی

دیشب همه رفتیم برف بازی.من و شوشو و خاله سارا و دایی محمد و عمو رضا.عمو رضا قرار بود بره تهران ولی کارش عقب افتاد برگشت. ساعت دوازده زدیم بیرون.اول قرار بود با ماشین دوری بزنیم و برگردیم.ولی تصمیم عوض شد و رفتیم تو یکی از پارکهای نزدیک خونه. یه عده دیگه هم تو پارک بودن.نیم ساعتی برف بازی کردیم.خیلی خوش گذشت.کلی خندیدیم. ولی من نمیتونستم خیلی برف بازی کنم.بیشتر نگاه میکردم.خیلی سخت بود خم بشم و گلوله برفی درست کنم. شوشو گفت برگردیم من باید صبح برم سر کار.سر چهار راه نزدیک خونه دیدیم یه عده جمع شدن.دوباره وایسادیم. دیدم همه صدای ضبط ماشینارو زدن بالا و دارن میرقصن!   یه نیم ساعتیم اونجا موندیم.بارش برفم بیشت...
16 بهمن 1392